۱۳۹۳/۱۱/۲۵

عاملان اصلی فاجعه افشار کی‌ها اند؟

جنگی که تنها هفتاد و دوهزار قربانی از مردم کابل گرفت جنگ قدرت بود. برهان‌الدین ربانی و احمدشاه مسعود عاملان اصلی آن بودند. به اساس توافق صورت گرفته بین رهبران مجاهدین در کنفرانس «اسلام آباد» دو ماه مجددی و سپس چهار ماه ربانی رییس جمهور انتخاب شدند. آنان باید زمینه برگزاری انتخابات را فراهم می‌کردند تا به اساس رای مردم رییس دولت انتخاب می‌شد. مجددی به توافق صورت گرفته عمل کرد و قدرت را به ربانی سپرد. اما ربانی و مسعود خلاف توافق صورت گرفته به جای اینکه زمینه انتخابات را فراهم کنند، خودها را به سنگ و چوب زدند و با تشکیل شورای «اهل حل و عقد» در شهر هرات، ربانی را رییس جمهور اعلام کردند. با تکیه بر قدرت‌نظامی، آخرین ستون ثبات کشور بی‌ثبات افغانستان را فرو ریختاندند.

ربانی و مسعود می‌دانستند بدون شک در انتخابات قدرت را می‌بازند. به همین خاطر حاضر شدند ویرانی‌های کشور را نظاره کنند، اما از کرسی با نام ولی بی‌قدرت ریاست جمهوری جدا نشوند. بعد از آن راکت باران‌های کابل آغاز شد. هر قومندان به نام یک قوم کوچه‌های کابل را سنگرساخت و سرک‌ها تبدیل به صحنه‌ها و میدانهای نبرد شد. دکه‌های فتوا فروشی باز شد و پر مشتری. در نتیجه جنایت‌های اتفاق‌افتاد که قلم از نوشتنش شرم دارد.



پای کوه افشار از نظر نظامی هرگز برای مرکزیت حزب وحدت مناسب نبود. خط مقدم جنگ نباید مرکز سیاسی و نظامی انتخاب می‌شد. اما به هر دلیلی که بود رهبران حزب وحدت و مزاری با تمام هست و بود نظامی و سیاسی‌شان در آنجا حضور پیدا کردند. آن روزها مزاری روزگاری سخت و دشواری را سپری می‌کرد. مزاری از تمام توافقات سیاسی و نظامی با مسعود و ربانی خاطره خوش نداشت. آنان هرگز با او صادقانه عمل نکرده بودند. به طور نمونه از توافق جبل السراج می‌توان یاد کرد که در حقیقت فریبی بیش نبود. مزاری در اتحاد و هم‌بستگی تمام نیروهای هزاره نیز موفق نبود. بخشی زیادی از گروه‌های هزاره و شیعه در تقابل با او صف‌آرای کرده بودند و در جبهه مخالف او پیوسته بودند. هیچ‌کشوری خارجی از وی حمایت نمی‌کرد و با ایرانی‌ها به شدت مشکل پیدا کرده بود. حضوری شخصیت‌های کلیدی چپ و یا کمونیست از جمله جنرال خداداد، یعقوب لعلی، سرابی... باعث شده بود که مذهبی‌های مرتجع در بیرون و درون حزب از مزاری و رهبران تصمیم گیرنده حزب و حدت ناراضی باشند. با این‌که افراد یاد شده به اساس تصمیم اکثریت به دولت «خودساخته» ربانی معرفی شده بودند. حتا خود مزاری به معرفی آنان از جمله خداداد رای موافق نداده بود. از طرف دیگر مزاری نه توانسته بود آن‌گونه که مسعود و سیاف به صورت مشترک بر افشار حمله کردند متحدین بسازد که در حمله بر افشار در کنار او بجنگند. نه حکمتیار با او صادق بود و نه دوستم و نادری تفنگ در شانه در کناری مزاری می‌جنگیدند. هرج و مرج اداری و شکر رنجی‌های درونی نیز بر حزب وحدت سایه انداخته بود. گفته می‌شود افرادی نیز از بین هزاره‌ها با جبهه مخالف وارد معامله شده بودند. به همین خاطر جنگ با دو گروه قدرت‌مند (سیاف و مسعود) در سه سمت سخت و دشوار شده بود. خصوصا افشار به «دیگی» می‌ماند که اطراف آن را مسعود و سیاف در اخیتار گرفته بودند.افشار از نظر جغرافیایی برای مسعود و سیاف بسیار قابل اهمیت بود. زیرا حضور مزاری در افشار نقطه وصل جغرافیایی مسعود و سیاف را بریده بود. خصوصا سیاف محاصره شده بود و کوه‌های پشت پغمان نیز نامطمئن بود و در اختیار هزاره‌ها قرار داشت. سر انجام مسعود و سیاف با تمام قدرت از سه سمت حمله کردند تا خیرخانه را به پغمان وصل کنند. هنگامی که کوه پشت سر افشار سقوط کرد برای همه ثابت شده بود که مقاومت ناممکن است، اما مردم به خاطر بمباردها و گلوله‌ باری‌های شدید نمی‌توانستند فرار کنند. مهم‌تر از همه مزاری و مردم افشار فکر نمی‌کردند با وجود بعضی از گروه‌های شیعه در کنار مسعود و ربانی، باز هم مردم افشار قتل عام شوند و تاراج، و الا حتما در صدد فرار و تخلیه می‌برامدند. حتا بسیاری از مردم از خانه‌های‌شان خارج نشدند. مردم تصور نمی‌کردند مجاهدان نماز خوان و روزه‌گیر و حج برو بر زنان و دختران مسلمان تجاوز می‌کنند و خانه‌های‌شان را تاراج و ویران خواهند کرد.
جنگ افشار قربانی زیادی بر مردم غریب و غیرنظامی افشار تحمیل کرد. عقده‌ها و کینه‌ها و خصومت‌های تاریخی در دل عسکرها و نیروهای تحت فرمان مسعود و سیاف یکی از عوامل گستردگی فاجعه بود. جنگ به علاوه قدرت طلبی، تصفیه حساب‌های کینه‌مندانه مذهبی و قومی نیز بود. به طور مثال کینه‌ها به حدی بود که گل آغا با خون یکی از اهالی افشار بر دیوار آنجا یادگاری نوشت. در ضمن در بین هر نیروی نظامی افرادی دزد و بی‌بندبار وجود دارند که چنین صحنه‌ها فرصت مناسب برای‌شان فراهم می‌کند. بسیاری‌ها چشم به دارای‌های مردم غریب افشار دوخته بودند. به همین خاطر تنها چهار هزار خانه ویران شد. هفت هزار انسان کشته شدند و تا 12 هزار تجازو جنسی صورت گرفته است. آشکارا دارای و اموال مردم را به موتر بار بسته و می‌بردند. (اگرچند تاهنوز آمار دقیق جرم و جنایت این جنگ معلوم نشده است)بعد از 9 ساعت جنگ شدید (پنج صبح الی دوی بعد از ظهر) و دو روز تاخت و تازی افراد نظامی در افشار، مسعود و سیاف، محسنی، انوری، فاضل با جمعی دیگر در خانه‌ای نزدیک به هوتل «اینترکانتینانتال» جلسه فوری برگزار کردند تا به وضعیت افشاری پس از جنگ رسیدگی کنند. همه شاد بودند و تبریک می‌گفتند و هیچ‌کس از آنچه برای مردم غیر نظامی اتفاق افتاده بود ناراحت نبودند. انوری را مسوول رسیدگی به امور افشار انتخاب کردند.
آنچه برای من مایه رنج است قربانی این جنگ قدرت مردم غریبی بود که نه در کرسی زور شریک بودند و نه به کیسه زر. 

***

افشار به علاوه که یک فاجعه انسانی بود شکست استراتژیکی هزاره‌ها را نیز نشان داد. بصیر احمد دولت آبادی در کتاب «مزاری ماندگارترین تلاش در تاریخ هزاره‌های افغانستان» می‌نویسد بعد از آن‌که تمام گروه‌های هزاره‌ از کابینه گروه‌های هفتگانه مجاهدین بیرون ماندند تصمیم گرفتند با داکتر نجیب در تماس شوند و از او خواستند که جایگاه قبلی هزاره‌ها را در قدرت سیاسی به آنان بدهد و آنان از او حمایت می‌کنند، اما نجیب گفته بود قبلا شما هم‌کاری نکردید و فعلا کاری از دست من ساخته نیست. زیرا حکومت نجیب در حال فروپاشی بود. جنایت افشار 9 ماه بعد از سقوط حکومت نجیب اتفاق افتاد. کمونیست‌ها رفته بودند و هم‌سنگران و برادران مجاهد و مسلمان جنایات افشار را رقم زدند. 
هزاره‌ها در حکومت‌های گروه‌های چپ سفیر، وزیر، معاون رییس جمهور و حتا نخست وزیر داشتند. سیاست‌مداران شوروی‌ به اساس باورهای سوسیالیستی‌، به صورت جدی از اقلیت‌های قومی و محروم در افغانستان حمایت می‌کردند، به حدی که برای کشتمند مقام ریاست جمهوری را پیشنهاد کردند، ولی کشتمند به خاطر حساسیت‌های داخل افغانستان نپذیرفت. 

رهبران حزب دموکراتیک خلق بیش‌تر ایدولوژیک عمل می‌کردند و کم‌تر قومی. به همین خاطر کم‌تر نسبت به هزاره‌ها حساسیت وجود داشت. اما مردم و رهبران هزاره کاملا مذهبی می‌اندیشدند نه قومی و حتا سیاسی. رضایت امام زمان و حتا خواست خمینی و خامنه‌ای مهم‌تر از نخست وزیری و برد و باخت‌های سیاسی بود. 

جنگ افشار و جنایت‌های کابل ثابت کرد که حس قدرت طلبی رهبران افغانستان با مسایل قومی سمت و سو و جهت داده می‌شود نه باورهای دینی و مذهبی. مزاری در ابتدا با ذهن مذهبی به جهاد پیوست اما بعد از سال‌ها جنگ با درد قومی به زیری خاک رفت. مزاری در کابل متوجه شد که «شعارها مذهبی است و لی رفتارها قومی». مزاری که روزگاری از خمینی در باره جهاد افغانستان استفتا می‌کرد، در غرب کابل با سیلی صورت نماینده‌ی سیاسی ایران را نوازش کرد. این تجربه برای مزاری و رهبران هزاره با ارزش و با اهمیت بود، اما مردم هزاره‌ سه دهه تاوان پرداخت کرده بودند تا رهبران‌شان به این نتیجه برسند.



***


مجاهدین نه سنخیت با سنت دینی و سیاسی گذشته در افغانستان و جهان ترسیم کرده بودند و نه طرحی برای آینده داشتند. با شعار جهاد و با احساس مذهبی مردم و با پول و طرح غرب به میدان آمده بودند، اما نه شناخت از واقعیت‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی افغانستان داشتند و نه شناخت لازم از دین و حکومت‌های دینی. نه توان تحلیل مسایل بین المللی را داشتند و نه توان هضم و فهم نزاع سوسیالسم و سرمایه‌داری را. اصلا متوجه نبودند که افغانستان خط مقدم جبه و جنگ سوسیالیسم و سرمایه‌داری است نه اسلام و کفر.

تریبون‌های سیاسی تبدیل به منبر مسجد شده بود و به جای ادبیات‌سیاسی آیات قرآن و حدیث پیامبر می‌بارید. به جای خرد سیاسی بر خدا توکل داشتند و به جای دکترین و طرح سیاسی از خدا کمک می‌خواستند. فاجعه افشار و جنگ‌های خونین کابل «بی‌مایگی» آنان و شکست اسلام‌سیاسی را نشان داد. آنان بدون فهم جهاد کردند و بدون طرح دولت تشکیل دادند. هر روز حکم «محاربه اللّه والرسول»، «مفسد فی الارض» و جهاد علیه هم دیگر را صادر میکردند. در نتیجه مردم را قربانی کردند و کشور را ویران. جنگ‌ها و نزاع‌های آنان زمینه ظهور طالبان را فراهم کرد.


***

حقیقت این است هرنوع قرائت سیاسی از اسلام ناکام است. امام حاضر اسماعیلیه، خلافت اسلامی سنی و و لایت فقیه به لحاظ عملی ناکام است و به لحاظ نظری غیر قابل توجیه، و نمی‌تواند وضعیت آشفته کشورهای اسلامی را سر و سامان دهد. باب باز اجتهاد در مذهب شیعه باعث شد متفکران سنی چون نصر حامد ابوزید، علامه اقبال، رشید رضا... از آن تمجید کنند. زیرا آنان فکر می‌کردند مجتهد می‌تواند به نیازهای عصری مسلمان‌ها راه حل بیاید، اما حقیقت این است که مقام اجتهاد نمی‌تواند خلاء پارلمان را پر کند و مجتهد نمی‌تواند به جای نمایندگان مجلس برای مشکل‌های حقوقی و زندگی مردم قانون وضع کند. 
در کل یک ساختار سیاسی پاسخگو از متن دینی قرآن و حدیث و سنت قابل استخراج نیست. قرائت دموکراتیک و هم خوان از آموزه‌های دینی با ارزش‌های جهان شمول چون حقوق بشر و آزادی بیان دشوار است. مهم‌تر از همه تجربه‌های حکومت‌های دینی در تاریخ تلخ و تراژیک بود. از دل حکومت‌های دینی فاجعه افشار و جنگ‌های خونین افغانستان سر بر کشید و سیاست زمین سوخته ملاعمر در شمالی اجرا شد. تجربه داعش بهتر از ملاعمر و مجاهدین افغانستان نیست. حاکمیت ولی فقیه در ایران باعث شد که گروه اپوزیسیون سیاسی در خانه‌های شان زندانی شوند و غولان علمی چون سروش، کدیور، حسین بشیریه... غریبانه در غرب زندگی کنند. در تاریخ نیز نمونه موفق حکومت‌دینی را شاهد نبودیم.
حکومت‌های دینی از همه خصوصا اقلیت‌های قومی و مذهبی قربانی گرفته است. به هراندازه که حکومت دینی و مذهبی باشد به همان اندازه اقلیت‌ها آسیب می‌بینند. به هر اندازه حکومت کم‌تر دینی و مذهبی باشد به همان اندازه اقلیت‌ها کم‌تر آسیب می‌بینند. حکومت‌ امان الله و جنبش‌های چپ به عنوان حکومت‌های غیرمذهبی یا هم کم‌تر مذهبی و حکومت‌های ربانی و ملاعمر به عنوان حکومت‌های مذهبی این مساله را در عمل نیز نشان داده است.

افشار به ما نشان داد از درون حکومت‌های دینی مسعود و سیاف سر می‌کشد یا هم بغدادی و ملاعمر. فاجعه افشار تجربه تلخی اسلام سیاسی بود. بکوشیم تجربه‌های تلخ گذشته تکرار نشود. تلاش کنیم از هویت‌تباری به هویت شهروندی گذار کنیم. تا بهانه‌ی برای جنگ‌های قدرت فراهم نشود. نه خیری در خلافت مورد ادعای ملاعمر و بغدادی است نه سعادت در شورای اهل حل و عقد ربانی و ولایت فقیه ایران. بکوشیم دموکراسی این شر لازم نهادینه شود با تحقق عدالت اجتماعی زندگی شرافتمندانه برای همه فراهم شود تا دیگر فاجعه‌های چون افشار تکرار نشود.


***

از بازخوانی تاریخ گریزی نیست. حادثه افشار باید به عنوان یک فاجعه انسانی تحلیل شود. هزاره‌ها نکوشند از آن «عاشورای قومی» بسازند. قربانیان افشار نیز تنها هزاره‌ها نبودند. یک عده در جنایت دست داشتند، نباید علیه تمام اقوام ادبیات کینه و نفرت خلق شود. نباید «جنایت‌نامه» را در پای یک قوم نوشت. افرادی زیادی از اقوام مخلتف در این کشور مرتکیب جنایت شده‌اند. بازخوانی و باز روای فاجعه باید برای جلوگیری از تکرار فاجعه باشد نه خلق کینه‌ها و خصومت‌های که باعث تکرار آن شود. در کنار محکومیت عاملان جنایت، وضعیت درونی هزاره‌ها و افغانستان نقد شود و خطاهای اسراتژیک مان فهیمده.

یادی قربانیان فاجعه افشار گرامی باد!
منبع:روزنامه وسایت جمهوری سکوت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

انتقادات و پیشنهادات شما برای من حائز اهميت است