۱۳۹۳/۱۱/۲۵

جاسوسان باافتخار

(نقش استخبارات در جنگ‌های کوچک و دیپلوماسی در افغانستان ۱۹۷۸ الی ۲۰۱۴)

این سلسله از نبشته‌ها کوششی است برای به تحلیل گرفتن فراز و فرودهای کار استخباراتی در افغانستان، نقش عملیات‌ها و فعالیت‌های استخباراتی در تحکیم و ریزش روابط میان مردم، جایگاه استخبارات در رابطه‌ی نابرابر افغانستان با قدرت‌های بزرگ منطقه و جهان و بالاخره بررسی کرکتر و شخصیت جاسوس به‌عنوان خادم و یا هم خاین به منافع ملی در کشوری که فروپاشی قدرت را بار بار تجربه کرده است. اهدا به توده‌هایی که از باورش همیش سوءاستفاده شده است.

کار اطلاعاتی، هنر استخبارات و یا هم جاسوسی در اذهان فقط یک مفهوم را تداعی و ایجاد می‌کند و آن این‌که کسی بنابر اعتقاد، باور، تعلق، امتیاز، فرصت‌سازی و حس وطن‌دوستی با بسیج شدن در سازمان‌های اطلاعاتی یا گروه‌های فکری در خدمت منافع خودی و وطنی قرار گیرد. گمنام حرکت کند. توانایی تمثیل را داشته باشد. گاهی ستون پنجم باشد و گاهی ستون پنجم بسازد. این روی و بعد کار استخباراتی و جاسوسی مملو از افتخار و عزت است. کارمندان استخبارات در زندگی مسلکی خود گمنام ولی با افتخاراند؛ یا حداقل باید این‌طور باشند.اما فروپاشی نظم و نظام دولتی در افغانستان اصول و قواعد ابتدایی و بنیادی کارمند بودن در استخبارات را ضعیف و تا حدی وارونه ساخت. سرکوب حس خودخواهی، حرص، شهرت‌طلبی، مراعات و حفظ پوشش وظیفه‌ای و مسلکی، تقویت کرکتر گمنامی در اوج فعالیت بلند از خصایل بزرگ کارمند استخبارات باید باشد که سال‌های جنگ و دربدری این اوصاف را کم‌رنگ و ‌کم‌ارزش ساخت. در عوض نمایش، تظاهر، تجمل و فخرفروشی که بعدهای سیاه و منفی این مسلک است، بیشتر به نمایش گذاشته شد و می‌شود. روند در چهل سال اخیر به همین گونه بوده است.کارمند استخبارات در بازنشستگی با توسل به قانون و اصول می‌تواند دست به بازپخش و اشاعه تجارب و یافته‌های خود بزند. اما این فعالیت‌ها نباید هیچگاهی معنی افشاگری و تضعیف سازمان و منافع کشورش را داشته باشد. در این سلسله از نبشته‌ها به بازنگری نسلی از افغان‌ها می‌پردازم که کارمند و جاسوس شدند. یک‌دیگر را تکفیر کردند. یک دیگر را به گلوله بستند. چهل سال بعد هیچ یک پشیمان و نادم نیستند و هر کسی به روایت خود و سازمانش یک جاسوس باافتخار بوده است.مانند هر کار و فعالیت دیگر، جاسوسی به‌عنوان کهن‌ترین کسب انسان نیز در دوراهه عزت و ذلت قرار داشته و دارد. ضخامت دیواری که عزت و ذلت را در کار استخبارات از هم جدا می‌سازد، رابطه مستقیم به عوامل و فکتورهایی دارد که در کل کرکتر و شخصیت جاسوس و سازمان جاسوسی را تعریف می‌کند. این عوامل عبارت است از شخصیت کارمند، حاکمیت قانون در کل کشور، اصول‌گرایی در سازمان، ارزش‌های ملی، باورهای شخصی و ضمانت‌های قانونی برای مصونیت و امنیت شغلی، فزیکی و حیثیتی کارمندی که در خط منافع کشورش یا کارمند است یا جاسوس. در قسمت‌های بعدی دلیل استفاده از این دو واژه به‌صورت مترادف را نیز توضیح خواهم داد.اما هرگاه یکی و یا چند تا از عوامل و ارزش‌های یادشده ضعیف باشند، برای کارمند دیوار عزت فرو می‌ریزد و او شکار آن‌هایی می‌شود که به کمینش نشسته‌اند. کمین‌نشستگان که خود برای منافع خودی کار می‌کنند، وظیفه دارند باورها و انگیزه‌های شریفانه و وطن‌دوستی شخص مورد هدف را ضعیف سازند و از او بهره گیرند. دنیای جاسوسی فقط یک کاریکاتور مشهور دارد. تصویری از دو انسان هم‌قهواره، هم‌لباس، هم‌قد و یک‌رنگ. یکی شخصیتی با تمکین و مرموز است که مملو از اعتمادبه‌نفس و باور است. شخص دوم با همان قبا و قیافه، متبسم، سبک، بی‌اعتماد به خود و آماده به معامله. آن خریدار است و این فروشنده. هر کارمند و جاسوس که توانست به‌خاطر وطنش طرف دیگر را وادار به معامله و فروش سازد، موفق است. قهرمان است. اگر وادار به فروش شد، خاین است و میان‌تهی. دنیای جاسوسی رنگارنگ است ولی ارزش‌ها و محتوایش فقط دو رنگ دارند: سیاه و سفید.در کشورهایی که دولت‌ها فرو نپاشیده‌اند، قدرت پارچه پارچه نشده است و منافع ملی تعریف نسبی قبول‌شده دارد، کار استخباراتی و جاسوسی حریم دارد. اما در افغانستان عوامل متعدد تعریف حریم کار جاسوسی و استخباراتی را در اذهان مشکل ساخته است. این‌جا کاریکاتور مشهور مسلک استخبارات کار برد زیاد و مصداق دقیق ندارد.با آغاز خیزش مردمی بر ضد رژیم نورمحمد تره‌کی، قدسیت نیم‌بند کار جاسوسی در اذهان فرو پاشید و مساوی به الحاد شد. حریم استخباراتی افغانستان از دید استراتژیک به دو بخش بزرگ تقسیم شد. از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۲ نهادهای دولتی استخبارات و امنیت در افغانستان در محور شعار دموکراسی و خلق‌گرایی در خدمت منافع بزرگ اتحاد شوروی سوسیالیستی وقت قرار گرفتند. ده‌ها جریان جهادی و غیرجهادی ضددولتی در محور جنگ مقدس، آزادی و عدالت‌خواهی با انجام فعالیت‌های ضد دولتی در خط منافع استخباراتی و امنیتی امریکا، ناتو، پاکستان و عربستان سعودی قرار گرفتند.این تصویر بزرگ و استراتژیک موضوع است. شکی نیست هر جریان در داخل افغانستان قصه‌هایی برای توجیه موقف خودی و حقانیت خودشان دارند. با این نبشته من تلاش ندارم که ثابت سازم در تلاطم تاریخ معاصر ما و به‌خصوص در کشمکش‌های داخلی سوی سیاه و سفید حریم استخباراتی کشور کدام بوده است. کالبدشکافی حق و باطل با مدنظر داشت تعدد جریان‌های مدعی قدرت کاری است بسیار دشوار و نیشدار. روی همین دلیل من با سرکوب حس تنظیمی و جناحی‌ام تلاش خواهم کرد که به این موضوع «دید از بالا» را تا حد امکان مراعات کنم.وقتی کشورها در تلاطم کودتا، خیزش‌های مردمی، مداخله قدرت‌های منطقه و یا جهانی قرار گرفته‌اند و یا می‌گیرند، اولین نهادهایی که مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد، سازمان‌های استخباراتی‌اند. در جهان سوم هیچ استثنا وجود ندارد.
پس از فروپاشی جمهوریت محمد داوودخان، افغانستان نیز وارد چنین تجربه و مرحله‌ای شد. دستگاه استخبارات به عوض دفاع از منافع مردم افغانستان تبدیل به‌وسیله حفاظت و حراست از منافع دولتی آن‌هم با اتکا و توسل به قرائت حزبی گردید. تلاش زیاد صورت گرفت که محرمیت فعالیت و عملکرد دستگاه استخبارات افغانستان حفظ گردد ولی گستردگی فعالیت‌های این دستگاه در سرکوب خیزش‌های مردمی، تجاوز به حریم شخصی و خصوصی و سرکوب دیگراندیشی به حدی بود که پوشش و مخفی کاری‌هایش از هم پاشید. در این مرحله هیچ نشانه‌ای دال بر فعالیت موثر، نیمه‌موثر و حتا ظاهری این سازمان در بیرون از مرزهای افغانستان دیده نمی‌شود. حریم جغرافیایی فعالیت‌های دستگاه استخبارات کشور از نهادهای دولتی، سازمان‌های اجتماعی، شهرهای بزرگ و روستاهای افغانستان فراتر نرفت. حریم معنوی و فکری‌شان در محور قرائت چپ تدوین یافت. مصادف با همین تجربه و جریان بود که جاسوسی به دولت، الحاد پنداشته شد. تحکیم جایگاه انقلاب ثور، سرکوب مخالفین و تصفیه جامعه از دیگراندیشان، اهداف بزرگ سازمان استخبارات افغانستان در دوران حکومت نورمحمد تره‌کی قرار گرفت.شکنجه یکی از قدیمی‌ترین شیوه‌های به‌دست آوردن معلومات و اعتراف از شخص مورد هدف در جریان استنطاق و بازداشت است. حکومت چپی افغانستان با توسل به شکنجه هیچ بن‌بستی را به جز از خاموش‌سازی کوتاه‌مدت یک تعداد در شهرها و روستاها از میان نبرد بلکه آن را پیچیده‌تر ساخت.
حکومت با استفاده از دستگاه استخبارات کوشید تا جامعه را کنترول کند و مردم در واکنش به‌شدت عمل دستگاه استخباراتی و پولیسی دولت خاموش شدند، مراودات خویش را با مامورین دولتی کم‌تر ساختند و دسترسی دولت به معلومات از میان مردم هر روز کم‌تر و کم‌تر شد. در همین مرحله است که جاسوسی بر ضد دولت قدسیت و حقانیت می‌یابد و حریم استخباراتی افغانستان منقسم می‌شود. نهادهای عمیق دینی و اجتماعی چون مسجد، بزرگان قومی و دانشگاه‌ها بیشتر فعالیت ضد دولتی را به‌گونه استخباراتی آن آغاز می‌کنند.
ایجاد انگیزه تخریب‌کاری، سبوتاژ با حرف یا عمل، بغاوت، خیزش و عدم اطاعت در حریم دشمن یکی از دشوارترین ابعاد کار استخباراتی است. سازمان‌ها وکارمندان استخبارات که به این مامول دست می‌یابند در پله‌ای قهرمانی قرار می‌گیرند. عملکرد حکومت چپی افغانستان تحت رهبری نورمحمد تره‌کی زمینه سربازگیری افغان‌ها را توسط جریان‌های جهادی سهل و بی‌مصرف ساخت. باور کارشناسانه و سیاسی این است که اگر تشدد، دین‌ستیزی و حرکت سرکوبگرانه حزب خلق نمی‌بود، احزاب معتقد به اسلام سیاسی در افغانستان امکان رشد سریع را هیچ‌گاه به‌دست آورده نمی‌توانستند. بسیج مردم در گروه‌های جهادی بیشتر مدیون اشتباهات حکومت چپی و تجاوز قوای سرخ به افغانستان است نه کار آگاهی‌دهی، تشکیلاتی و منظم تنظیم‌ها و گروه‌های اسلام‌گرای سیاسی.
(نقش استخبارات در جنگ‌های کوچک و دیپلوماسی در افغانستان از دوره نورمحمد تره‌کی تا حامد کرزی)
ورمحمد تره‌کی به‌عنوان اولین رییس‌جمهور چپی یا منشی عمومی کمیته‌مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان در ماه اپریل ۱۹۷۸ قدرت را بعد از قتل دسته‌جمعی رییس‌جمهور داوودخان و خانواده‌اش به‌دست گرفت.پژوهش‌های متعدد نشان می‌دهد که برخورد تره‌کی با پدیده‌ی استخبارات، خام و تصادفی بوده است. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به‌عنوان متحد استراتژیک و نظامی افغانستان بعد از جنگ دوم جهانی، به‌خصوص بعد از مرگ استالین، زمینه نفوذ و رشد کادرهای چپی را در صفوف قوای مسلح آن زمان فراهم کرده بود. قراین واضح از این‌که کادرهای تعلیم‌دیده در بخش استخبارات به مفهوم اکادمیک آن در میان افسران نظامی وجود داشته باشد نیست. اما تمامی اعضای بلندپایه حزب و افسران نظامی منصوب به حزب با مبانی کار استخباراتی حداقل آشنایی را داشتند. حتا به بعضی از اعضای شاخه پرچم، سفارت شوروی در کابل زهر مخصوص، سای ناید، توزیع کرده بود که در صورت لزوم در شرایط بد به‌خاطر حفظ رازهای حزب خودکشی کنند. این زهر در چپه‌یخن به‌صورت مخصوص جابه‌جا می‌شود و شخص می‌تواند حتا وقتی دستانش بسته است آن را دندان بگیرد و مرگ آنی را لبیک گوید.شبکه‌سازی‌های اطلاعاتی و جاسوسی روزهای اولین انقلاب ثور نیز مملو از اشتباهات عمیق و جبران‌ناپذیر برای حزب خلق بوده است که بعدها باعث شد حزب در برابر مردم قرار گیرد. در اولین روزهای پیروزی فعالان استخباراتی حزب خلق، لیست تمام مخبرها و اجنت‌های جمهوریت داوودخان را از اداره ضبط احوالات به‌دست آورده و اکثریت آن‌ها را دستگیر و به گلوله بستند. آن‌ها می‌توانستند به عوض این کشتار آنی از بعضی آن‌ها استفاده کنند.در آن زمان پولیس افغانستان و اداره ضبط احوالات بیشتر مسوولیت جمع‌آوری و تحلیل اطلاعات را به عهده داشتند. هیچ ثبوت کتبی مبنی بر این‌که «د افغانستان د گتو د ساتنی اداره- اگسا» یا اداره حفاظت از منافع افغانستان چگونه به‌وجود آمد، وجود ندارد. فرمان نورمحمد تره‌کی مبنی بر ایجاد این اداره و مصوبات شورای وزیران در مورد حدود صلاحیت‌های این اداره وجود ندارد. شاید حجم مصروفیت، کشمکش‌های درون‌حزبی، مدیریت واکنش مردمی و جهان در برابر تحول جدید، انقلابیون سرخ افغان را در ایجاد چوکات حقوقی برای اگسا محروم ساخته بود. و یا هم ایجاد چوکات حقوقی برای اگسا در اولویت قرار نداشت. انقلاب در ماه ثور ۱۳۵۷ هجری شمسی/ اپریل ۱۹۷۸ قدرت را در اختیار حزب دموکراتیک خلق افغانستان قرار داد اما «اگسا» در ماه سنبله همان سال یا سپتامبر ۱۹۷۸ به‌صورت رسمی عرض اندام کرد.اگسا به‌خاطر استحکام پایه‌های حکومت اتکای بی‌تردید و کورکورانه به شبکه‌های حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به‌خصوص شاخه خلق، در میان مردم داشت. حزب خلق توانسته بود در روستاها یک تعداد زیاد معلمین را در صفوف خود جذب کند و ادعای نمایندگی از روستاییان چپ‌گرا را نیز داشت. بعد از سال ۱۹۳۰ این اولین باری بود که قدرت از خانواده سلطنتی افغانستان- آل یحیی- به یک حزب سیاسی نیمه‌توده‌ای تکیه کرده بود.هر تحول در روزهای اولین هیجان زودگذر را همراه دارد. مرگ بر آل یحیی و خاندان نادر، اشاره به محمدنادرخان پادشاه افغانستان و پدر محمدظاهر شاه یکی از شعار‌های روزهای اولین تحول چپ در افغانستان بود.جمع‌آوری اطلاعات از فعالین حزبی، تحلیل سرسری و توسل به اقدام به اساس این اطلاعات توسط افسران خلقی که بیشتر در وزارت داخله بسیج بودند، صورت می‌گرفت. اطلاعات بیشتر از منابع انسانی بود و توانایی‌های تخنیکی در رژیم، یا وجود نداشت یا هم محدود به کابل و چند شهر بزرگ دیگر بود. وسایل اطلاعتی رژیم پیچیدگی نداشتند. در همین مرحله یکی از بزرگ‌ترین دست‌آوردهای آگسا ایجاد فضای بی‌اعتمادی و ترس بود. مردم به هم‌دیگر بی‌باور شده بودند و همه فکر می‌کردند که دولت توانایی شنود مکالمات‌شان را دارد. اما تشنج درون‌حزبی هیبت به‌وجود آمده را هر روز وارونه‌تر می‌ساخت.جدا ساختن احساسات، خواسته‌ها و عقده‌های شخصی، محلی، قومی، صنفی و طبقاتی از اطلاع استخباراتی و تبدیل اطلاع به مبدای اقدام قانونی و یا حداقل نیمه‌قانونی یکی از مهم‌ترین اصول استخباراتی به‌خصوص در کشورهای چند‌فرقه‌ای و چندقومی است. فعالین حزب خلق که در سطح رهبری بیشتر نظامی بوده، در صفوف روستاییان شعارگرا و عقده‌مند علیه ناهنجاری‌های طبقاتی، با هیجان، احساسات و سنت‌ستیزی خواستند هر کسی را که با آن‌ها همنوا نبود به حاشیه برانند، دستگیر و شکنجه کنند یا هم حذف فزیکی کنند. تندروی‌های دولت چپی جامعه را وادار به واکنش ساخت. برای مدیریت واکنش و خیزش مردم بر ضد انقلاب ثور، دولت به سرکوب و روش خشن پولیسی توسل جست. نظام استخباراتی و نوپای چپی در دو جبهه عملا درگیر شده بود: تلاش برای خنثاسازی تشنج و رقابت‌های درون‌حزبی و سرکوب خیزش‌های مردمی.در سال ۱۹۷۸ «اگسا» هیچ فعالیت قابل دید و موثر در بیرون از مرزهای افغانستان نداشت. فعالیت‌های داخلی این اداره نیز در محور یک هدف تمرکز داشت که عبارت بود از تحکیم دولت خلقی در افغانستان.در جهان موارد موفق از سرکوب مردم در برابر کودتاها و تحولات خشن در قدرت و سیاست وجود دارد. اما قشر سیاسی چپ افغانستان نه تنها که واکنش مردم را دست‌کم گرفته بودند بلکه فکر نمی‌کردند امریکا، عربستان سعودی و پاکستان نیز به آن گستردگی از خیزش مردم افغانستان در برابر انقلاب هفت ثور حمایت کنند. امریکایی‌ها اعتراف می‌کنند که سقوط دولت شاهنشاهی ایران، بزرگ‌ترین و مجهزترین متحد امریکا در منطقه یکی از عوامل مرکزی و مهم در شکل‌دهی استراتژی امریکا به‌خاطر حمایت از شورشیان افغان در برابر رژیم چپ بوده است. به روایت مجاهدین، هیچ منبع حمایت از قیام و جهاد علیه نورمحمد تره‌کی در بیرون از کشور الی تهاجم قوای شوروی وجود نداشته است. اما ماخذ و منابع غربی نشان می‌دهد که با آغاز تحول ثور و به‌خصوص بعد از کشته شدن ادولف سپایک دابس، امریکایی‌ها طرح سبوتاژ رژیم چپی را ریختند.اسدالله سروری به‌عنوان اولین رییس «اگسا» از سوی نورمحمد تره‌کی گماشته شد. او در همراهی با دیگر افسران خلقی در تسخیر درونی پایگاه هوایی بگرام نقش داشت. منابع غربی و روسی از دوستی و تماس دیرینه او با «کی‌جی‌بی» سخن می‌رانند. مقام او در اولین روزهای تقسیم قدرت تثبیت شد اما به‌صورت عملی وی در آخر اسد یا اوایل سنبله ۱۳۵۷ به کرسی ریاست «اگسا» تکیه زد. حفیظ‌الله امین به اسدالله سروری اعتماد نداشت و از همین‌رو نیروی استخباراتی موازی زیر رهبری سید داوود ترون را تشکیل داد که گزارش‌ده وفادار به حفیظ‌الله امین بود.شعار دولت چپ افغانستان خلق‌گرایی و قانونیت بود. اما هیچ قرینه و ثبوت مادی و معنوی دال بر این‌که «اگسا» مقید به لایه‌های محافظتی، مقررات و قانون بوده باشد، وجود ندارد. همه آثار و پژوهش‌ها نشان می‌دهد که برای «اگسا» هدف مقدس بوده است. وسایل و شیوه‌های رسیدن به هدف هیچ اهمیتی برای‌شان نداشته است.یک سال پس از انقلاب ثور باز هم «اگسا» هنوز در محاسبات مشاورین شوروی، به‌عنوان یک اداره کارا و موثر نبوده است. در جریان یک سال، اگسا نتوانسته بود توازن قدرت را در داخل دولت نوپا به نفع نورمحمد تره‌کی تغییر بدهد. این در حالی است که کمیته امنیت دولتی شوروی یا «کی‌جی‌بی»، اسدالله سروری را به‌عنوان یک افسر زیرک و کارا حرمت داشتند. «اگسا» هیچ نیروی ویژه نظامی کوچک که یکی از نیازها و مشخصه‌های سازمان‌های استخباراتی در کشورهای بحرانی و حتا باثبات است نداشته است. در این مرحله بیشترین اتکای «اگسا» برای اقدام به نیروهای پولیس بوده است. نشانه‌هایی دال بر این‌که شوروی‌ها برای «اگسا» در این مرحله کمک‌های ویژه به‌صورت مستقیم فراهم ساخته باشند، نیز وجود ندارد. یعنی سال اول انقلاب سازمان اطلاعات دولتی که باید به‌عنوان چشم، گوش و بازوی نظام عمل می‌کرد، بیشترین مصروفیتش جمع‌آوری اطلاعات تصفیه‌ناشده برضد اتباع افغانستان و اجرای استنطاق، شکنجه و اعدام‌های فراقانونی بوده است. در حالی‌که بزرگ‌ترین خطر و تهدید در برابر نظام اختلاف میان جناح‌های مختلف چپ و رقابت‌های خونبار درون‌دولتی بوده است.در سال ۱۹۷۸ در سراسر کشور ۲۵۰۰ مشاور نظامی- استخباراتی شوروی مصروف کمک‌رسانی و مشوره‌دهی به حکومت نورمحمد تره‌کی بودند. این مشاورین نتوانسته بودند که دو شخصیت بالایی خلق یعنی تره‌کی و امین را با هم نزدیک سازند.مشاورین روسی می‌خواستند دولت خلقی زودتر موقف داخلی‌اش را مستحکم سازد، به همین علت تاکید بر وحدت میان شاخه پرچم و خلق داشتند. پیش‌بین بودند که اختلافات میان‌گروهی می‌تواند زمینه‌ساز نفوذ عوامل بیرونی در دستگاه دولت باشد. بازهم در این مرحله معلوم می‌شود که «اگسا» توانایی راه‌اندازی دیپلوماسی درون‌حزبی، تطمیع ناراضی‌ها به‌صورت نرم و ارایه تحلیل استراتژیک را نداشته است و فاقد شاخه تحلیل بوده است.سفیر ایالات متحده امریکا در افغانستان، ادولف سپایک دابس، در ۱۴ فبروری سال ۱۹۷۹ در اخیر جاده «طره‌باز خان» در کابل توسط چهار مرد مسلح با تفنگچه که یکی آن‌ها لباس پولیس بر تن داشت، اختطاف گردید و به اطاق ۱۱۷ هوتل کابل آن‌زمان انتقال یافت. در همچو وضعیت‌ها مقام مرکزی و تاثیرگذار که باید وضعیت را مدیریت می‌کرد، رییس اگسا بود.امریکایی‌ها عقیده بر آن دارند که استخبارات آن‌زمان افغانستان نقش مرکزی و تصمیم‌گیر در مدیریت بحران به‌وجود آمده نداشت و در عوض دو تا کارمند سفارت شوروی در کابل با حضوریابی در صحنه فرماندهی عملیات را رهبری می‌کردند. این مشاورین روسی در تماس و هماهنگی نزدیک با سید داوود ترون عملیات را راه‌اندازی کرده بودند. ترون و سروری تعلق به یک دستگاه اطلاعاتی نداشتند. داوود ترون وفاداری سری و مخفی به امین داشت و سروری فرد دست راست تره‌کی حساب می‌شد.سفیر امریکا در عملیاتی که کم‌تر از پنج دقیقه به طول انجامید کشته شد. طب عدلی امریکا تثبیت کرد که گلوله‌ها از فاصله کم‌تر از ده‌سانتی‌متر به سر او شلیک شده بودند. اجساد اختطاف‌چیان که گفته می‌شد از هواخواهان جریان ستم ملی بوده و می‌خواستند طاهر بدخشی را در بدل سفیر از بند رها سازند، شامگاه همان روز در سردخانه شفاخانه نظامی به دیپلومات‌های امریکایی صرفا نشان داده شدند.پرونده این حادثه که در سیاست امریکا در قبال افغانستان تکانه ایجاد کرد، مبهم و گنگ باقی ماند. یعنی استخبارات افغانستان توانایی تحلیل موضوع را چه از دید اطلاعاتی و چه از دید بررسی مسلکی جرم نداشت. حتا اگر لازم نبود محتویات تحقیق را در اختیار مردم قرار بدهند، حداقل باید برای حفظ آبروی خود موضوع را توضیح می‌دادند.هیچ حادثه گروگان‌گیری و اختطاف یک دیپلومات ارشد به این عجله و صورت فاجعه‌بار پایان نیافته است. شاید دلایلی وجود داشت که روس‌ها نمی‌خواستند درامه گروگان‌گیری ادامه یافته و بیشتر خبرساز شود اما آن‌چه از دید استخباراتی هویداست این است که بازهم «اگسا» نه مهارت مذاکره با گروگان‌گیرها را داشته و نه هم توانایی اقدام به‌خاطر کنترول ساحه عملیات را.
دیپلومات‌های امریکایی با داکتر سفارت در منزل اول هوتل هر آن لحظه انتظار داشتند که در جریان جزییات عملکرد مامورین پولیس و مشاورین روسی قرار بگیرند. اما به آن‌ها اجازه دخالت داده نشد. امریکایی‌ها ادعا دارند که وقتی این دیپلومات‌ها داخل اطاق ۱۱۷ شدند، سفیر آخرین نفس‌های خود را می‌کشید و دقایق بعد جان باخت. حضوریابی دیپلومات‌های روس در صحنه عملیات نشان‌دهنده نهایت ناچاری دستگاه استخبارات افغانستان را در تحلیل وضعیت موردی (تاکتیکی) و نداشتن توانایی اقدام نشان می‌داد. راپور رسمی وزارت خارجه امریکا نشان می‌دهد که سفیر با گلوله اختطاف‌گران نه بلکه با سلاح صفر بیست‌ودوملی‌متری کشته شده بود. هم‌چنان گفته می‌شود که دیپلومات‌های امریکایی در میان اجساد کسی را شناسایی کردند که دقایق قبل از آغاز شلیک در منزل اول هوتل کابل دست‌بسته نزد کارمندان دولتی قرار داشت. یعنی او در جریان عملیات و شلیک پولیس نه بلکه عمدا به‌خاطر پنهان‌کاری ثبوت و انگیزه‌های اختطاف کشته شده بود.از دید استخباراتی دو قرائت از کشته شدن سفیر امریکا، ادولف سپایک دابس در سال ۱۹۷۸ وجود دارد. روایت سرسری و اول این است که واقعا اختطاف‌گران ستمی‌هایی بودند که رهایی رهبر خود را می‌خواستند. اما روایت دیگر این است که روس‌ها با کشتن سفیر امریکا می‌خواستند روابط کابل را با واشنگتن به‌صورت کل قطع کنند که چنان هم شد. امریکا الی به‌قدرت‌رسیدن حامد کرزی، هیچ‌گاهی در افغانستان سفیر معرفی نکرد و تمام کمک‌هایش را از طریق دولت به افغانستان قطع کرد. دید استراتژیک و سیاسی امریکا در مورد افغانستان الی سال ۲۰۰۲ متاثر از مراودات‌شان با اردوی پاکستان بود. شاید این بعد موضوع را کی‌جی‌بی با این وسعتش در محاسبه و تخمین‌های اطلاعاتی خود نداشت.به اساس قانون آن‌زمان امریکا، کشورهایی که کمونیزم را به‌عنوان ایدیولوژی نظام و دولت می‌پذیرفتند، از کمک‌های اقتصادی و انکشافی امریکا محروم می‌شدند. اما امریکایی‌ها نورمحمد تره‌کی را کمونیست نمی‌پنداشتند و انقلاب ثور باعث قطع کمک‌های امریکا الی کشته شدن دابس نشده بود. زیرا نورمحمد تره‌کی به تاریخ ۴ می ۱۹۷۸ در یک کنفرانس خبری گفته بود که من نه کمونیست استم و نه مارکسیست. می‌خواهم هویت بی‌طرف دولت افغانستان را حفظ کنم. او به‌خاطر تاثیر بر ذهنیت مردم چند باری در دوره قدرت خود در مساجد نماز ادا کرده بود.
(نقش استخبارات در جنگ‌های کوچک و دیپلوماسی در افغانستان از دوره نورمحمد تره‌کی تا حامد کرزی)
«دو گژدم در یک بوتل»
دستگاه استخبارات حکومت خلقی در سال ۱۳۵۸ به‌خاطر تشنج درونی، رقابت میان‌گروهی، حس انتقام شدید علیه فکر مخالف، بی‌تجربگی و مخالفت گسترده مردمی در پله فلج شدن و افت قرار گرفته بود. نورمحمد تره‌کی سیستم درست و حتا نیمه‌درست استخباراتی در اطراف خود نداشت. شاید این مساله ربط مستقیم به شخصیت و نحوه رهبری او داشت. اولویت استخباراتی مبهم و گنگ بود. گاهی رییس اگسا شکنجه پرچمی‌ها و اخوانی‌ها را خود مدیریت و نظارت می‌کرد. به‌گونه نمونه، سلطان‌علی کشتمند، یگانه شخصیت شعیه‌مذهب در رده رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان، زیر نظر مستقیم او استنطاق و شکنجه می‌شد. او خاطراتش را در کتابی به نام یادداشت‌های سیاسی و خاطرات سلطان‌علی کشتمند، به تفصیل، نوشته است. کشتمند در این کتاب از قساوت مستنطقان و مهارت‌های آنان در شکنجه با تعجب و دردمندی یاد می‌کند.نورمحمد تره‌کی در کهن‌سالی به قدرت رسید ه بود؛ از همین رو مدیریت حکومت و بحران برایش سنگینی می‌کرد. زیاد کفایتِ کاری نداشت. می‌خواست در نقش پدر معنوی انقلاب حرمت شود. اما از این ضعف او، حفیظ‌الله امین، رقیب سیاسی‌اش در داخل حزب و حکومت، بهره‌گیریِ توطیه‌آمیز می‌کرد.
امین تندترین و خون‌گرم‌ترین شبکه اطلاعاتی وفادار به خود را در داخل دولت به‌وجود آورده بود. اسناد سفارت امریکا رابطه میان نورمحمد تره‌کی و حفیظ‌الله امین را به جنگ میان «دو گژدم در یک بوتل» تشبیه کرده است.نورمحمد تره‌کی در بازگشت از سفرِ ‌هاوانا در سنبله ۱۳۵۸ مطابق سپتامبر ۱۹۷۹، جهت اشتراک در کنفرانس کشور‌های بی‌طرف، توقف کوتاهی در مسکو داشت. در این سفر، یکی از جاسوسان امین به‌نام سید داوود ترون، او را همراهی می‌کرد. تره‌کی در ملاقات با رهبری شوروی، از آنان دو خواهش مشخص مطرح کرد. خواهش اول این بود که اتحاد شوروی از نفوذ خویش استفاده کرده حفیظ‌الله امین را وادار به اطاعت از او کند؛ کاری بسیار مشکل. خواهش دوم این بود که کمک‌های نظامی و اقتصادی اتحاد جماهیری شوروی به افغانستان افزایش یابد.
به اشاره سبز نماینده‌ی کی‌جی‌بی در کابل که در ادبیات استخبارات روسی به آن «ریزدنت» گفته می‌شود، حلقه‌ی بسیار نزدیک به تره‌کی، شامل سیدمحمد گلاب‌زوی، محمداسلم وطنجار و اسدالله سروری، طرح ترور حفیظ‌الله امین را ریخت. امین نه تنها از این طرح واقف شده بلکه از حرف‌های تره‌کی با رهبری شوروی نیز اطلاع حاصل کرده بود. طرح ترور ناکام شد و حفیظ‌الله امین از دسیسه خام ترور خودش، جان به سلامت برد. به اساس این طرح، امین باید قبل از رسیدن تره‌کی به کابل ترور می‌شد.امین اعتماد خود به تره‌کی را برای ابد از دست داد. او به طیاره‌ی تره‌کی اجازه نشست نداد و این‌گونه خواست که او را بکشد. اما معلوم نیست که چه عامل باعث شد که به طیاره سرگردان تره‌کی، بعد از یک ساعت، اجازه نشست در میدان هوایی کابل داده شد. منابع روسی ادعا دارند که این‌ کار به وساطت آن‌ها صورت گرفته بود. اگر این ادعا راست باشد، روس‌ها به‌صورت عمدی، ناآگاهانه یا هم از روی ناچاری دو محورِ قدرت دولتی را که خود ساخته بودند هم در دست داشتند و هم به جان یک دیگر انداخته بودند: دو گژدم در یک بوتل.
نوشتن این جریان بازگویی تاریخ نیست. از منظر تاریخی، در این ارتباط زیاد تحقیق و نوشته شده است. من تلاش دارم به‌ عنوان و سوژه‌ی این نوشته‌ پابند باشم اما بازگویی خشک و تک‌بعدی و تنها‌ استخباراتی، بدون بازخوانی بعضی از حوادث، امکان‌پذیر نیست؛ قصه را بی‌مزه و بی‌روح می‌سازد.
کشمکش و اختلاف میان حفیظ‌الله امین و نورمحمد تره‌کی عملا قوای امنیتی، استخباراتی و سیاسی نظام چپی را از درون منقسم ساخت. این تقسیم خشن و خونین وقتی شکل می‌گرفت که روزبه‌روز خیزش مردم در برابر کل دولت در حال افزایش بود. در پهلوی اوج‌گیری قیام‌های مسلحانه در روستاها، قیام شهری در چنداول کابل و شهر هرات، نهادهای امنیتی دولت را بیشتر متزلزل و مضطرب ساخت.
در نبود طرح سیاسی به‌خاطر بیرون‌رفت از بحران، قوای امنیتی هر روز در برابر مردم خشن‌تر می‌شدند. گزارش شده است که سی درصد از اردوی صدهزارنفری افغانستان در پهنای یک سال به‌صورت کتلوی و انفرادی در صف مخالفان نظام قرار گرفت. اضمحلال لوای سرحدی اسمار و پیوستن دسته‌جمعی منصوبان آن به مجاهدین، یکی از بارزترین تکانه‌های فروپاشی قوای دفاعی بود.
نورمحمد تره‌کی از اتحاد شوروی تقاضای کمک در سرکوب قیام هرات کرد. پرسش اول مسکو این بود که «چرا دولت، کارگران و زحمت‌کشان را در برابر ضدانقلاب بسیج نمی‌کند؟» پاسخ کابل حداقل در این مورد بسیار صادقانه بود: «این‌جا نیروی منسجم کارگری وجود ندارد. افغانستان کسبه‌کار زیاد دارد اما آنها در هیچ تشکیل منسجم قرار ندارند.» تخمین سازمان اطلاعات مرکزی امریکا نشان می‌دهد که در آن زمان افغانستان بیست‌هزار کارگر داشت که در چندین فابریکه کار می‌کردند. در همان زمان افغانستان بالاتر از ۳۲۰هزار مولوی، شخصیت روحانی، ملا و طالب‌العلم داشت که همه به نحوی از انحا در برابر دولت قرار گرفته بودند.
باور عام در حلقات استخباراتی بیرونی این است که افغان‌ها در بازی استخباراتی ذکاوت خارق‌العاده و ذاتی دارند. تحقیقات انجام‌شده از رابطه کی‌جی‌بی با افغانستان نشان می‌دهد که افغان‌ها توانسته بودند حتا در رده اول حکومت شوروی تفرقه ایجاد کنند. گوشه‌هایی از نظام استخباراتی شوروی از امین، و گوشه‌های دیگر آن از تره‌کی حمایت می‌کردند. حالا نیز یا به دلیل پیچیدگی موضوع، یا هم شبه‌دلایل گذشته، امریکا نظر واحد در موضوع افغانستان ندارد.
استخبارات دولت خلقی از دید تمرکز و امکانات در این دوره به سه بخش تقسیم شده بود. گروه اول در اطراف سید محمد گلاب‌زوی، محمداسلم وطنجار و اسدالله سروری می‌چرخید. گروه دوم در محور سید داوود ترون وفادار به حفیط‌الله امین بود و گروه سومی‌ حلقه پرچمی‌ها بود که عجالتا از طرف هر دو جناح تره‌کی و امین مورد هدف قرار گرفته و سرنوشت‌شان به زندان، اخفا، کشتارگاه و تبعید تقلیل یافته بود.
حفیظ‌الله امین با وساطت سفیر شوروی در کابل، پوزانوف، حاضر شد که در اوایل ماه سپتامبر ۱۹۷۹ با تره‌کی ملاقات کند. او در ملاقات خواهان مجازات کسانی شد که در طرح ترورش دست داشتند. تره‌کی طرح را نپذیرفت. این وضعیت امین را واداشت که عملا دست به کار شده و از جایگاه صدراعظم و وزیر خارجه و با بسیج تمام شبکه‌های طرفدارش در قطعات نظامی‌ کودتای دیگر را بر ضد تره‌کی سازمان دهد. او در این کار از شبکه‌های اطلاعاتی که در صفوف قوای مسلح ایجاد کرده بود، بهره‌گیری کرد و شخصیت‌های رده اول نهاد‌های امنیتی را که رفقای وفادار به تره‌کی بودند، منزوی ساخت.
سفیر شوروی در کابل به‌خاطر حفط انقلاب و آبروی شوروی، بیشتر از هر دو رهبر، کار می‌کرد. تره‌کی باز هم زیر فشار و تاکید پی‌درپی سفارت شوروی تلاش کرد با امین کنار آید. سید داوود ترون به امین مشوره می‌داد که دیگر به دعوت و حرف تره‌کی باور نکند. اما با آنهم وقتی امین به‌خاطر دیدار با تره‌کی برخلاف مشوره و اطلاعات ترون به حرم‌سرای ارگ رفت، مورد شلیک قرار گرفت. داوود ترون درجا کشته شد. او امین را همراهی می‌کرد. اکبرعلی، یاور دومی امین را به شفاخانه بردند اما ساعاتی بعد او را حلق‌آویز یافتند. امین با موتر زره‌دارش به وزارت دفاع رفت و طی چند ساعت قوای کافی به‌خاطر تسخیر ارگ ترتیب داد.
اگسا در کم‌تر از ده روز دو بار در کشتن امین ناکام شده بود. وساطت شوروی نتیجه نداد. امین خشمگین و مصمم بود. رهبران پرچم که به‌عنوان سفیران عملا در تبعید به سر می‌بردند، از امر فراخوان امین سر پیچی کرده مقام سفارت‌های افغانستان و افتخار نمایندگی از انقلاب ثور را ترک کرده و به خانه‌های محفوظ کی‌جی‌بی پناه بردند.
حفیظ‌الله امین در ۱۴ سپتامبر ۱۹۷۹ موفق شد قوای حفاظتی ارگ را مغلوب و تره‌کی را بازداشت کند.
سفیر شوروی زیاد تلاش کرد تا امین را قناعت دهد که به‌خاطر حفظ آبروی حزب و انقلاب ثور تره‌کی را به‌صورت نمادین در وظیفه‌اش بگذارد. نه تنها که امین این خواهش برژنف را نپذیرفت بلکه از آن‌ها خواست محمداسلم وطنجار، سید محمد گلاب‌زوی و اسدالله سروری را که به سفارت شوروی پناهنده شده بودند، به او بازگردانند. سید محمد گلاب‌زوی به‌خاطر سلب اعتماد شوروی از امین، یک گزارش ده‌صفحه‌ای از روابط امین با امریکایی‌ها و پاکستانی‌ها نیز با خود برده بود. هرچند منابع و ماخذ زیادی از این گزارش ده‌صفحه‌ای حرف زده‌اند اما جزییات و محتوای واقعی آن تا امروز واضح و معلوم نشده است.منابع خارجی و افغانی باور دارند که نورمحمد تره‌کی را در هفته اول اکتوبر ۱۹۷۹ در اتاق خوابش دو نفر از ماموران خاص حفیظ‌الله امین با بالشت کشتند. رادیو تلویزیون افغانستان، اول خبر استعفای او را از مقامش به حیث منشی عمومی ‌حزب دموکراتیک و رییس‌جمهور پخش و یک روز بعد خبر مرگش را بنابر مریضی تشریح‌ناشده اعلام کرد.معلومات موثق از دفن و به‌خاک‌سپاری پیکر تره‌کی نیز در دست نیست. اما گفته می‌شود او در قول‌آبچکان کابل مخفیانه دفن گردید و چند شب بعد قبرش را مردم خشمگین یا هم مخبران امین آتش زدند و جسدش را خاکستر ساختند. او بعد از شاه شجاع، دومین رهبر افغان است که گورش نشانی ندارد.اسناد تاریخی نشان می‌دهد که استخبارات نظامی ‌اتحاد شوروی که به آن «جی‌آر‌یو» گفته می‌شود، طرفدار حفیظ‌الله امین بود و مناسبات بسیار نزدیک با داوود ترون داشت. اما گروه شکست‌خورده تره‌کی که در راس کار‌های استخباراتی آن اسدالله سروری قرار داشت، مناسبات تنگاتنگ کاری با کی‌جی‌بی داشت. با آن‌که به دستور مسکو، جی‌آر‌یو خودش را گوشه کرده و مناسبات خویش را با امین کم ساخته بود، اما جلوگیری از افتضاح حالا دیر شده بود.جاسوسان یک نهاد روسی، جاسوسان نهاد دیگر روسی را خشمگنانه از قدرت کنار زده بودند؛ داستانی غیرقابل باور، و سوژه‌ای برای فلم‌های تخیلی ولی واقعیتی از کشمکش خونین قدرت در افغانستان. حفیظ‌الله امین تمام ناکامی‌ها، تشنج، عقب‌گرد‌های انقلاب و کشتار مردم را به تره‌کی نسبت داد. به امر او فهرست دوازده‌هزار اعدام‌شده در اختیار عام قرار گرفت. به باور امریکایی‌ها، گژدم پیر طعمه گژدم جوان شده بود.امین نام شهر جلال‌آباد را به ترون‌آباد تبدیل کرد و ترون را شهید بزرگ انقلاب لقب داد.
ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

انتقادات و پیشنهادات شما برای من حائز اهميت است