اصطلاح «خاورميانه» ظاهراً اولين بار توسط آلفرد ماهان، مورّخ دريايي آمريكايي، در 1902 م به كار رفت كه منظور وي تشريح منطقه اطراف خليج فارس بود. پس از فروپاشي امپراتوري عثماني و ايجاد ملتهي جديد عرب، اين اصطلاح معنادارتر شد و
اين مفهوم پس از جنگ دوم جهاني، كاملا تثبيت گرديد. در تعبيرهي جديد، خاورميانه از افغانستان تا شمال آفريقا، از يمن تا تركيه و از مديترانه تا شاخ آفريقا امتداد پيدا ميكند و به لحاظ جغرافيي سياسي (ژئوپليتيك)، يك خرده نظام بينالمللي محسوب ميشود. نگاه اجمالي به تاريخ پرفراز و نشيب اين منطقه حاكي از تحوّلپذيري، بحراندار بودن و مسئلهسازي آن است كه هر كدام به نسبتي در اهميت و مسائل حادث از آن دخيل بوده است.
وجود نفت و گاز، به عنوان منابع انرژي عمده جهاني، كه اين منطقه در خود دارد، از مصاديق بارز اثرگذاري عوامل اقتصادي در تحوّلات خاورميانه به حساب ميآيد. دستكم در كمتر از دو دهه اخير، دو جنگ بزرگ به خاطر نفت و انرژي بر اين منطقه تحميل شدهاند. البته اين مطلب به معني انكار تأثير عوامل ديگر در مسائل خاورميانه نيست، اما از نظر اقتصادي نفت و گاز و بازارهي وسيع اين منطقه از عوامل اصلي اثرگذار در بحران و ناامني آن بودهاند. نبود هماهنگي و همگرايي در سياستهي اقتصادي در امور ياد شده، بر مشكلات امنيتي افزوده است.
بنابراين، با توجه به پيوستگي و وابستگي سرنوشت كشورها، كه امروزه بيش از پيش، به ويژه در خاورميانه، محسوس است، به گونهي كه اگر در يكي از کشورهاي منطقه تحوّلات و بحران امنيتي به وجود آيد، به سرعت و در زماني كوتاه بر ديگر کشورهاي منطقه نيز اثر ميگذارد، لزوم همكاري و همگرايي در اين منطقه حسّاس جهان در عرصه اقتصادي، دستكم بري مرحلهي آغازين و زمينهسازي همگرايي همهجانبه و تشكيل اتحاديهي از کشورهاي منطقه با توجه به زمينه هاي موجود، بسيار ضروري مينمايد; چراكه بر اساس نظريه «كاركردگرايي» در همگرايي، همگرايي در يك جهت به جهات ديگر نيز سرايت ميكند،5 البته مشروط بر اينكه همگرايي در آن جهت بر عزم جدّي کشورهاي همگرا استوار بوده و صادقانه در جهت نيل به همگرايي همه جانبه بذل مساعي نمايند.
اين مفهوم پس از جنگ دوم جهاني، كاملا تثبيت گرديد. در تعبيرهي جديد، خاورميانه از افغانستان تا شمال آفريقا، از يمن تا تركيه و از مديترانه تا شاخ آفريقا امتداد پيدا ميكند و به لحاظ جغرافيي سياسي (ژئوپليتيك)، يك خرده نظام بينالمللي محسوب ميشود. نگاه اجمالي به تاريخ پرفراز و نشيب اين منطقه حاكي از تحوّلپذيري، بحراندار بودن و مسئلهسازي آن است كه هر كدام به نسبتي در اهميت و مسائل حادث از آن دخيل بوده است.
وجود نفت و گاز، به عنوان منابع انرژي عمده جهاني، كه اين منطقه در خود دارد، از مصاديق بارز اثرگذاري عوامل اقتصادي در تحوّلات خاورميانه به حساب ميآيد. دستكم در كمتر از دو دهه اخير، دو جنگ بزرگ به خاطر نفت و انرژي بر اين منطقه تحميل شدهاند. البته اين مطلب به معني انكار تأثير عوامل ديگر در مسائل خاورميانه نيست، اما از نظر اقتصادي نفت و گاز و بازارهي وسيع اين منطقه از عوامل اصلي اثرگذار در بحران و ناامني آن بودهاند. نبود هماهنگي و همگرايي در سياستهي اقتصادي در امور ياد شده، بر مشكلات امنيتي افزوده است.
بنابراين، با توجه به پيوستگي و وابستگي سرنوشت كشورها، كه امروزه بيش از پيش، به ويژه در خاورميانه، محسوس است، به گونهي كه اگر در يكي از کشورهاي منطقه تحوّلات و بحران امنيتي به وجود آيد، به سرعت و در زماني كوتاه بر ديگر کشورهاي منطقه نيز اثر ميگذارد، لزوم همكاري و همگرايي در اين منطقه حسّاس جهان در عرصه اقتصادي، دستكم بري مرحلهي آغازين و زمينهسازي همگرايي همهجانبه و تشكيل اتحاديهي از کشورهاي منطقه با توجه به زمينه هاي موجود، بسيار ضروري مينمايد; چراكه بر اساس نظريه «كاركردگرايي» در همگرايي، همگرايي در يك جهت به جهات ديگر نيز سرايت ميكند،5 البته مشروط بر اينكه همگرايي در آن جهت بر عزم جدّي کشورهاي همگرا استوار بوده و صادقانه در جهت نيل به همگرايي همه جانبه بذل مساعي نمايند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
انتقادات و پیشنهادات شما برای من حائز اهميت است